|
افسردگی و تعطیلات
افسردگي، سرماخوردگي اعصاب و روان
افسردگي يك اختلال است كه بيش از 25 درصد از زنان و 12 در صد از مردان را در طول زندگیشان گرفتار ميکند. اين بيماري، شايعترين مشكل اعصاب و روان است و آنقدر شیوع دارد که به آن میگویند: سرماخوردگي اعصاب و روان. طبق گزارشهای سازمان جهانی بهداشت، افسردگي احتمالاً در سال 2020 دومين بيماري شايع در میان تمام بيماريهاي جسمي و روانشناختي و مهمترين علت ناتواني بشري خواهد بود. وقتي كه «روزهاي سپريشده در بستر» را در بيماريهاي مختلف حساب ميكنيم در كمال تعجب ميبینيم كه بعد از بيماريهاي قلبي (1/2 روز در ماه)، افسردگي با4/1 روز در ماه، مقام دوم را دارد و اين میزان، وقتي که با بيماريهاي ريوي ( 2/1روز)، ديابت (5/1 روز) و مشکلات قلب و عروق (75/0 روز) مقايسه شود، معنادارتر ميشود. شناسايي اين بيماري به عنوان ماليخوليا تاريخچهاي طولاني دارد. میگویند اولين نمونه ثبتشده افسردگي، پادشاه شائول در عهد عتيق كتاب مقدس است كه حضرت داوود، او را با نوای خوش (آنچه امروز موسيقيدرماني نامیده میشود) معالجه كرد. نويسندگاني مثل ويرجينبا وولف و افراد مشهوري مثل لينكلن هم به اين بيماري دچار بودهاند. افسردگي در زنان 2 برابر مردان دیده میشود و هيچ گروه سني از این بیماری، معاف نيستند اما متوسط سن شروع آن، حدود 40 سالگي است. در واقع در 50 درصد افراد افسرده، اين بيماري در 20 تا 50 سالگي شروع ميشود. دادههاي جديد همهگيرشناسي حاكي از آن است كه روز به روز سن شيوع اين بيماري رو به كاهش است. در واقع اگر شما بعد از سال 1350 به دنيا آمده باشيد، ده برابر بيشتر از پدربزرگ و مادربزرگتان احتمال دارد افسرده شويد. بعضي از روانشناسان ميگويند ما در عصر ماليخوليا زندگي ميكنيم.افسردگي در افراد مجرد و مطلقه بيشتر از افراد متأهل است. افسردگي برخلاف آنچه به نظر ميآيد، در همه گروههاي اقتصادي اجتماعي ديده ميشود اما جلوههاي افسردگي در سه گروه فرق دارد. بيماران طبقه پايين اقتصادي ممكن است احساس عجز و نااميدي بيشتري نشان دهند. بيماران طبقه متوسط دچار احساسهاي نيرومندتر تنهايي و طرد میشوند و بيماران طبقه بالا نیز دچار بدبيني و كنارهگيري بيشتر. افسردگي در ميان همه فرهنگها ديده ميشود. مطالعاتي كه سالهاي اخير توسط متخصصان سازمان جهانی بهداشت در كشورهاي در حال توسعه آسيا و آفريقا انجام گرفته، از افزايش دامنه شيوع افسردگي در ميان ملل در حال توسعه حكايت دارد.
شما افسردهايد به شرطی که... این روزها افسردگی به یک واژه روزمره تبدیل شده است. بیشتر مردم وقتی میخواهند غمگینی عصر جمعهشان را توصیف کنند، میگویند: افسردهام. نتیجه اینکه وقتی شما منظورتان این است که افسرده هستید، خیلیها فکر میکنند در مورد غمگینی حرف میزنید. این برای کسانی که واقعاً مبتلا به افسردگی هستند، شبیه یک فاجعه است. واقعیت این است که غمگینی با افسردگی خیلی فرق دارد. علایمي كه نشان ميدهند شما افسردهايد، شامل موارد زير است اما باید توجه داشته باشيد كه اين علايم لااقل بايد 2 هفته طول بكشند و آنقدر شديد باشند كه عملكرد روزانه شما را مختل کرده باشند. اگر شما لااقل 5 نشانه از نشانههای زير را حداقل به مدت 2 هفته داشته باشيد، لازم است برای درمان به متخصص مراجعه كنيد. در میان متخصصان نیز روانپزشكان معمولاً از دارودرماني استفاده ميكنند و روانشناسان روشهاي كلامي و رفتاري را ترجیح میدهند. 1- طی 2 هفته اخیر در اكثر اوقات، خُلقتان افسرده باشد: اگر خودتان حس ميكنيد كه غمگین هستید يا احساس پوچي ميكنيد يا اينكه ديگران بهتان میگويند گريان به نظر ميرسيد، آنوقت باید به فکر باشید. در افسردگي متوسط تا شديد، چنین خُلقی معمولاً هنگام صبح بدتر ميشود و سپس در طي روز از شدت آن كاسته ميشود، اما هيچگاه از بين نميرود. بعضي روزها ممكن است حالتان خوب باشد اما روزهاي خوب،آن قدر كم است كه بين روزهاي بد اصلاً به چشم نميآيد و اوضاعتان طوری است که ممكن است با كوچكترين مشكلی بزنید زير گريه. 2- میزان علاقهمندي يا لذت بردنتان نسبت به همه چیز کاهش پیدا کرده باشد: فعاليتهايي كه قبلاً موجب احساس خشنوديتان ميشد، كند و يكنواخت ميشوند. بيعلاقگي معمولاً در آغاز فقط در چند فعاليت محدود است اما با شدت يافتن افسردگي، بيعلاقگي عملاً به هر فعاليتي كه انجام ميدهید، گسترش مييابد. 92 درصد بيماران افسرده، ديگر از دلبستگيهاي موجود در زندگي خود لذت نميبرند و 64 درصد احساس خود را نسبت به ديگران از دست ميدهند. (تبصره: توجه داشته باشيد كه وجود يكي از موارد 1 يا 2 شرط لازم افسردگي است اما براي اينكه تشخيص افسردگی داده شود، علاوه بر آن بايد 4 مورد از موارد زير را هم داشته باشيد) 3- بدون رژيم غذایی، کاهش وزن شدید داشته باشید يا برعكس، وزن و اشتهايتان شدیداً افزايش پیدا کرده باشد. 4- الگوی خوابتان عوض شده باشد: كمخواب يا پرخواب شده باشید. 5- به كندي رواني- حركتي دچار شده باشید: حرف زدن و راه رفتن شما آهسته و كند ميشود. شما احساس ميكنيد همه چيز به آهستگي پيش ميرود. انگار شما دچار فلج اراده شدهايد. اين كندي ممكن است حتی اعضاي بدن شما را هم در بر گيرد. ممكن است دچار يبوست شويد يا در خانمها ممكن است قاعدگي متوقف يا نامنظم شود. 6- تقريباً هميشه احساس خستگي کنید: شما در تمام مدت احساس خستگي ميكنيد و انجام كارهاي معمول و رسیدگی به امور خانه برايتان مشكل است. 7- مُدام احساس بيارزشي يا احساس گناه کنید: شما خودتان را در همه كارهايي كه شايد واقعاً هم ربطي به شما نداشته باشد مقصر ميدانيد و فكر ميكنيد بايد مجازات شويد. در شديدترين حالت، همه بدبختيهاي دنيا را به خودتان ربط ميدهيد. 8- قدرت تفكر يا تمركزتان به وضوح كاهش پیدا کرده باشد: شما ممكن است حتی ديگر نتوانيد در كوچكترين موارد زندگي روزمره هم تصميم بگيريد. نميتوانيد روي موارد خاص تمركز كنيد. 9- دایم به مرگ فکر کنید: اين به آن معنا نيست كه شما از مرگ ميترسيد و به همين خاطر به آن فكر ميكنيد. شما ممكن است به خودكشي فكر كنيد بدون آنكه نقشه خاصي براي آن داشته باشيد. در موارد شديدتر ممكن است براي خودكشي نقشه هم داشته باشيد يا حتی به آن اقدام هم كرده باشيد.
شما افسرده نيستيد به شرطی که... - اگر اين مشكلات بعد از مرگ يك فرد محبوب زندگيتان باشد تا حدي طبيعي است. البته اگر اين نشانهها بعد از مرگ آن فرد بيشتر از دو ماه طول بكشد يا نشانههاي شديدي مثل فكر خودكشي يا ديدن آن فرد را داريد بايد به روانشناس یا روانپزشک مراجعه كنيد.
- اگر اين علايم فقط در روزهاي خاصي از هفته مثلاً فقط در عصر جمعه يا در تعطيلاتِ چندروزه باشد، شما در واقع غمگيني ناشي از تغيير در برنامه روزمره را داريد و دیگر افسرده نيستيد.
- اگر كمكاري تيروييد داريد، نشانههاي افسردگيتان با هورموندرماني حل ميشوند.
- اگر مواد مخدر مصرف ميكنيد، احتمالاً افسردگيتان ميتواند به سوء مصرف آن ماده بستگي داشته باشد و ترك آن ماده مخدر، مشكل افسردگيتان را حل ميكند.
آدمها به علل مختلفی افسرده میشوند. تحقیقات علمی، تعدادی از عوامل مرتبط با ایجاد، شروع و ادامه افسردگی را شناسایی کردهاند. به نظر میرسد پنج عامل اصلی وجود دارند که خودشان نیز بر همدیگر اثر میگذارند: موقعیتها، فکرها، هیجانات، فیزیولوژی بدن و فعالیتها. هر یک از این حوزههای پنجگانه میتوانند در افسردگی نقش بازی کند و افسردگی نیز به نوبه خودش بر آنها مؤثر است.
1- موقعیتها: فقدان/ انزوا/ تعارض/ استرس
2- افکار: عادات فکری منفی/ خودانتقادی شدید، غیر منصفانه و غیر واقعی
3- هیجانات: دلسردی/ غمگینی/ ناامیدی/ کرختی/ اضطراب
4- فیزیولوژی: تغییر در خواب/ انرژی پایین/ تغییرات در پیامرسانهای شیمیایی مغز
5- فعالیتها: کنارهگیری از اجتماع/ کاهش در میزان فعالیت/ کمتوجهی به خود
1- موقعیتها
معمولاً افسردگی در موقعیتهای دشوار زندگی بروز میکند. موقعیتهایی که فرد، آن را استرسزا یا حتی ویرانکننده میداند. اگر تلاشهای شما برای مقابله با این موقعیتها موفقیتآمیز نباشد، ممکن است احساس ناامیدی کنید و آنوقت، خطر بروز یک دوره افسردگی در شما افزایش پیدا میکند. بعضی از موقعیتهایی که میتوانند با افسردگی رابطه داشته باشند عبارتند از: رویدادهای بزرگ، به ویژه فقدان: رویدادهایی مثل مرگ شخص مورد علاقه، نقل مکان، طلاق، ورشکست شدن یا از دست دادن شغل . کم بودن تماس اجتماعی: انزوای اجتماعی یک عامل خطرساز مهم در ابتلا به افسردگی است. تعارض در روابط: دورههایی از آشفتگی در ارتباطات فردی، خواه زناشویی و خواه مربوط به خانواده، به شدت استرسزا است و میتواند به آغاز افسردگی کمک کند.استرس مربوط به شغل: این استرس میتواند ناشی از ناامنی شغلی، اختلاف با سرپرست یا همکاران، یا کار بیش از حد باشد.استرس مربوط به سلامت: این مخصوصاً در مورد آن مشکلات تندرستی که مزمن هستند و آنهایی که میتوانند موجب درد یا ناتوانی جسمی شوند و میتوانند پاسخ به درمان را محدود کنند، صادق است. توجه داشته باشید که بعضی بیماریهای جسمی یا درمانهای جسمی با اثری که بر بدن میگذارند، میتوانند باعث بروز افسردگی شوند. به عنوان مثال کمکاری تیرویید (حالتی که غده تیرویید، خیلی کم هورمون تیرویید ترشح میکند) اغلب با افسردگی و خستگی مرتبط است.
2- افکار
هر کدام از ما در برابر رویدادهای محیطی به نحوی تأثیر میپذیریم. این تأثیرپذیری به این بستگی دارد که ما درباره آن رویدادها چگونه فکر کنیم. تصور کنید دو مرد در یک مهمانی در حال قدم زدن هستند. یکی از آنها خیلی عادی از مهمانی خارج میشود. پیشبینی میشود او حسابی با خودش کیف کرده و گروه مهمانها را پذیرا و دوستانه میداند. دیگری از گردهماییهای اجتماعی میترسد. پیشبینی میشود او احساس تیرهروزی کند و فکر کند دیگران در مورد او منفی قضاوت میکنند و او را نمیپذیرند. شواهد بالینی و پژوهشی نشان دادهاند که افراد افسرده، راههای ویژهای برای اندیشیدن به جهان دارند. این افکار میتوانند افسردگی را آغاز کنند یا باعث بدتر شدن آن شوند. در طول افسردگی افراد، اغلب راههای سوگیرانهای برای تفسیر رویدادها و موقعیتها دارند که معمولاً عبارتند از: نگاه به موقعیت موجود به شیوه بدبینانه و غیر واقعی: تأکید بر جنبههای منفی و تهدیدآمیز و نادیده گرفتن جنبههای مثبت و امیدبخش رویدادها. فکر کردن در مورد خود به شيوهاي انتقادی: قضاوت در مورد خود با شیوهای غیر منصفانه و خشن. پیشبینی یک آینده غمافزا و ناامیدکننده: مبالغه در احتمال نتیجه منفی از انجام کارهای گوناگون. روانشناسان به اینها، «سهگانه منفی» میگویند: فکر کردن به شیوه غیر منصفانه و منفی درباره موقعیتتان، خودتان و آیندهتان. اینگونه از تفکر، معمولاً در کودکی شروع میشود. بعضی افراد در خانوادههایی بزرگ شدهاند که فقط تفسیرهای منفی و انتقادی در آنها تعلیم داده میشود. در این خانوادهها کودکان وقتی چیزهای خوبی در مورد خودشان میگویند، دلسرد میشوند و به خودانتقادگر بودن سوق داده میشوند.
3- هیجان افسردگی اغلب با احساس ناامیدی و غمگینی شروع میشود. تلاشهای ناموفق برای مقابله با موقعیتهای مشکل زندگی، این احساسات را دامن میزند. هرچند در ادامه افسردگی، حاصل این احساسهای ناخشنودی، انواع دردناکتر و شدیدتر تجربههای هیجانی است. فرد افسرده مغلوب احساس یأس میشود. یک نویسنده که خودش افسردگی را تحمل کرده است این حالت هیجانی را اینگونه توصیف میکند: «بودن در میان تنگنای سگهای سیاه». احساس عمیق اضطراب (تنش فیزیکی، نگرانی و احساس اینکه اتفاق بدی روی خواهد داد)، اغلب با این احساسهای افسردگی همراه است. بعضی از افراد افسرده یک احساس همیشگی کرختی هیجانی را تجربه میکنند؛ به زبان ساده، آنها در مورد هیچ چیزی احساسی ندارند. اگر افکار آنها در مورد جهان، منفی و غیر واقعبینانه باشد، هیجانهای آنها نیز منفی و غیر واقعبینانه میشود. ممکن است فکر کردن به یک هیجان غیرواقع بینانه، مشکل باشد. تصور کنید فردی کاملاً باور کرده است که مسافرت با هواپیما به شدت خطرناک است؛ به این خاطر که هواپیماها زیاد سقوط میکنند. این فرد هنگام پرواز خیلی وحشتزده میشود. این ترس، به هر حال، بر پایه باور غلط در مورد امنیت هواپیما بنا میشود و بنابراین یک هیجان غیر واقعبینانه و نامتناسب با موقعیت است. مشابه با این، افراد افسرده باورهایی در مورد جهان و خودشان دارند که غیر واقعبینانه است و بنابراین منجر به هیجانهای منفی غیر واقعبینانه میشود.
4- فیزیولوژی و ژنتيك اگر در خانواده شما سابقه افسردگي وجود دارد خطر ابتلايتان بيشتر است. اين خطر در مورد افسردگي دوقطبي بيشتر از افسردگي يكقطبي است. البته اين حرف به آن معنا نيست كه هر كس در خانوادهاش سابقه افسردگي داشته باشد، حتماً به اين بيماري دچار ميشود؛ چراکه خیلیها كه به افسردگي مبتلا ميشوند ممكن است هيچ سابقهاي از افسردگی در خانوادهشان وجود نداشته باشد و اين نشان ميدهد كه عوامل ديگري جز عوامل ژنتيكي هم در شروع افسردگي دخالت دارند. افسردگی با نشانههای بدنی گوناگونی همراه است. یکی از تغییرات بدنی همراه با افسردگی، مختل شدن خواب است. یک نظریه در مورد افسردگی، علت آن را تغیرات اعمال مغز میداند: یک «عدم تعادل یمیایی». تحقیقات نشان دادهاند که بعضی از افراد افسرده، در سیستم عصبی شیمیایی مغزشان فعالیت کمتری دارند. اگرچه، این چندان روشن نیست که آیا این تغییرات در شیمی مغز واقعاً علت افسردگی هستند یا نه، اما به هر حال، مسلم شده است که افسردگی با تغییرات در شیمی مغز ارتباط دارد. تغیرات فیزیولوژیک در افسردگی ممکن است در اثر مقابله با مشکلات، شدیدتر شوند یا حتی یکی از گامهای برنامه مدیریت افسردگی باشند. درمان با داروهای ضد افسردگی معمولاً میتواند کمککننده باشد برای اینکه شما دوباره خوب بخوابید و انرژیتان را بازیابی کنید. همچنین این داروها به شما اجازه میدهند که فعالانه، مهارتهای غلبه بر افسردگی را یاد بگیرید و به آنها عمل کنید. از ديگر موارد بدني كه ميتوان به عنوان علل افسردگي مطرح کرد، به این شرح هستند: افسردگي بعد از زايمان، كمبود هورمونهاي زنانه در سندرم پيش از قاعدگي، يائسگي، كمكاري تيرویيد، كاهش قند خون، چاقي، كمبود اسيد فوليك، داروهایی مثل تاگامت، ايندرال، مخدرها، داروهاي ضد اضطراب، داروهاي ضد بارداری، داروهاي خوابآور، الكل، ماري جوانا؛ ورزش نكردن، مسوم بودن محیط مانند آلودگي هوا (گازهاي خارجي، افزايش يونهاي مثبت و منفي)، مواجهه با فلزات سنگيني مثل جيوه، كاهش نور آفتاب (افسردگي فصلي) و ازدحام بیش از حد.
5- فعالیتها افسردگی معمولاً اثر قابل توجهی بر رفتار افراد میگذارد؛ مثلاً باعث میشود که موارد زیر اتفاق بیفتند: کنارهگیری از دوستان و خانواده: فرد افسرده دعوتهای اجتماعی را رد ميكند، تلفنها را بیجواب میگذارد و کاری میکند که به هر طریقی شده با دوستان و خانوادهاش نباشد. انزوای اجتماعی یک همراه قدرتمند خُلق افسرده است؛ به نحوی که فرد مبتلا از خونگرمی و احساس رابطه با دیگران دوری میکند. کاهش مراقبت از خود: آنها از فعالیتهایی که به قصد حفظ ظاهر و تناسب اندامشان انجام میشود، غفلت میکنند. افراد افسرده اغلب کمتر از معمول به آراستن خود و لباسهایشان میپردازند. به علاوه، ورزش در آنها معمولاً کاهش مییابد و این میتواند شامل فعالیتهای مناسب و معمول مانند آهسته راه رفتن یا قدم زدن در اطراف محل سکونت باشد. حذف ورزش میتواند در افسردگی مشارکت کند. این مشارکت به وسیله حذف یکی از نیرومندترین منابع بهزیستی بدنی و عزت نفس انجام میشود. همچنین، افراد افسرده عادات غذایی به هم ریختهای دارند. این میتواند به شکل کماشتهایی و کمخوری باشد یا افزایش اشتها و پرخوری. کم کردن فعالیتهای لذتبخش: سرگرمی؛ هنر، ورزش، مطالعه و مسافرت برای این افراد کاملاً رنجآور میشود. آنها اغلب احساس میکنند این فعالیتها خیلی خستهکنندهاند و انگیزهای برای انجام آنها ندارند.
امتياز

|